درباره نویسنده
میلاد جمیلی
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیستم میدونی آدم از خودش بگه خیلی سخته ولی اگه بخوام بگم فقط میتونم بگم دیوانه ام دیوانه به قول امام خمینی جز یاد تو در دلم قراری نبود/ ای دوست ، بجز تو غمگساری نبود/ دیوانه شدم ، ز عقل بیزار شدم/ خواهان تو را به عقل ، کاری نبود/
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • میلاد جمیلی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • حاجی احرام دگر بند
  • کلا عید رو دوست دارم
  • آخ جون جنوب
  • ما که رای دادیم
  • چرا رای میدهیم؟
  • همیشه راه هست
  • گرگ نفس
  • آیات خدا را بنگریم
  • زیارت قم بودم
  • احساس
  • همیشه درد هست
  • امتحانات
  • ۱۳٩٠/۱٠/۱٥
  • تنها فکر
  • ماه رمضان شد، مى و میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد.
  • کجاییم ؟؟ کجا؟؟
  • آهای سلام
  • دلتنگی
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • اسفند ۸۸
دوستان من
  • وبلاگ شخصی سید صادق
  • به نام 133
  • اخبار فناوری اطلاعات
کدهای اضافی کاربر



کد آهنگ

ابزار هدایت به بالای صفحه

رسم انتظار
حاجی احرام دگر بند
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩۱/٢/۱٩

کعبه سنگ نشانی است که ره گم نشود

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

شاید نوشتن از سفر حج یا سفر نامه حج دلی پاک بخواهد تا حقایق را باز گو کند نه دلی پر از زنگار اما مینویسم تا یادم باشد کجا بودم

وقتی بهم گفتن اسمم تو حج در اومده با یه غرور خاصی به خودم گفتم میدونستم راهش همینه میدونستم اسمم در میاد میدونستم واسه حج رفتن امضا امام رضا (ع) احتیاجه از امام رضا کربلا نجف سامرا کاظمین گرفتم از اونجا حج گرفتم 

آخر سال شد زمانی که بچه ها رو برده بودیم جنوب تو طلایه بودم داشتم از اشکای پاک بچه ها عکس میگرفتم که گوشیم زنگ زد حالا 28 اسفند روز آخر سفر به جنوب 

مسئول حج بود گفت پاسپورتت مشکل داره نمیتونی از ایران خارج بشی فردا 2ساعت پاسپورت رو میدیم بهت تا کاراشو کنی گفتم آخه من جنوبم گفت دیگه خود دانیناراحت

بماند که چقدر خودم رو واسه شهدا لوس کردم که کارم رو درست کنن

فرداش شیراز بودم تو این 2ساعت جایی که نرفتم نبود اما هیچ هیچ دست از شلنگ درازتر برگشتم پیش مسئول محترم گفت یه تعهد دستی میدی که همه چیز پای خودت ممکنه از گیت فرودگاه رد بشی ممکنه هم....

وقتی تنها شدم همش گریه بود که آره مغرور میشی چی فکر کردی مکه تو کی هستی که خدا واست کارت دعوت بفرسته و... گریه

روز پرواز قلبم مثل این ویبره گوشی قدیمی ها صدا میداد وقتی پاسپورتم رو دادم به مسئول گیت تا یه نگام کرد گفتم آخی که لو رفتیممممممم گرفتنمون 1000 تا فکر تو اون چند لحظه تو ذهنم بود انگار دنیا رفته بود رو اسلو موشن این چند ثانیه چقدر طولانیه چرا تموم نمیشه خدا.....

آخر با یه لبخند پاسپورتم رو مهر شده داد دستم باورم نمیشد یعنی راهم دادن بالاخره ؟؟ از کی باید تشکر کنم مسئول گیت مسئول حج شهدا امام رضا بقیه امام ها؟؟ از کی؟؟ مثل اینکه همه واسته شدن پیش حضزت حق تا ما رو راه بدن وگر نه ما کجا دیدار معشوق کجا؟؟

حالا تو هواپیما دارم فکر میکنم الان آقا میلاد تو آسمونایی هیچ اطمینانی نیست برسی زمین!! چیکار کردی حساب خودت رو صاف کردی با خلق ؟؟ با خدا چطور؟؟ تو همین فکرا بود که  لا لا لایی لا لا لایی ...نیشخند

 پاشو پاشو رسیدیم جده صدای دوستم از خواب بیدارم کرد !! ها کی کجا جده کجاس؟ آره جده هستیم و تا مدینه 7ساعت راه مثل اینکه باز باید انتظار کشید خوب خوبه یکم خلوت میکنیم تو این چند ساعت با خدا و پیامبرش چشمام رو تو اتوبوس که بستم که خلوت کنم باز لا لا لایی... گنجیشک لالا ...

در هتل مدینه بیدار شدیم ای بابا یکم بخواب اومدی زیارت ها مردم قبل که برسن همش گریه و ذکر تو که بابا  ... ای ول تنبل خان ...

اولین بار که وارد حرم نبی شدم گیج گیح  خدایا کجام من ، اینجا پیامبرت قدم گذاشته حالا من دارم قدم میزارم؟؟ وای خدا!!!!

خوانده بودم مستحبه از در باب قبله وارد شدن اما بسیجی های محترم وهابی دم در بودن نیشخند  (چرا اسم بسیج رو خراب میکنی اهههههه خوب باشه بابا چرا میزنی دیگه نمیگم آخه سوار تویوتا ها مثل خودمون میشن یه مقایسه ناقص بود چون بچه بسیجی های پاک کجا این .... ها کجا)

 

منم که عاشق عاشق از کاروان جدا بودم تا کاروان رسید در باب قبله اومدن گیر دادن که نمیشه و این حرفا اما آقا میلاد که کلا دیوونه هست و جدا از کاروان بود سرش رو انداخت پایین رفت داخل ....

عمر رد کردیم ( کذا و کذا و کذا نیشخند ) ابوبکر رو هم رد میکنیم (کذا کذا کذا) ...

 

 

(برای ترجمه کذا و کذا و کذا به زیارت عاشورا مراجعه شود)

البته کسایی که رفتن میدونن همه داشتن برعکس میومدن یعنی باب قبله خروجی بود من برعکس نمیومدماااچشمک 

وای خدا اینجا پیامبر..... زبان قدرت تعریف ندارید چی میگویی خموش که این اسرار نمیشود با حرف آشکار

6 روز مهمان مدینه بودیم از شب شهادت مادر فاطمه الزهرا (س)

بگذار کمی از عشق گویم که این قصه عشق زیباست

آری اینجا مدینه است برای نماز به باب جبرئیل میروم کجا به نماز ایستاده ایی اینجا روزی کوچه بنی هاشم بوده  این کوچه داستان های زیادی دارد میروم درب آن خانه که داخل باب جبرئل است 

وای این همان خانه است گریه چرا درب چوبی ندارد گریه یادم رفته بود درب چوبی را به آتش کشیدند و ....

اینجا اشک زینب را دیده است آه حسن حسین را شنیده است اینجا غربت علی را دیده است اینجا همه جایش بوی زهرا میدهد

اینجا بهشتیان زیسته اند اینجا دلیله خلقت زندگی کرده اینجا.....

 

میروم جلوتر عکس ممنوع است اما آخر مگر میشود خانه مادر را دید و عکس نگرفت برای فراق ...

وای چه میبینی چشم چه میبینی دل ...

نمیگذارند کسی اینجا زیارت کند دیدنیست روزی خانه مادرمان را آتش زدند حال هم جلویش ایستاده اند انگار صاحب اینجایند این ماییم که باید درب خانه بایستیم نه شما... گریه ای خدا... بی اختیار با اشکی ذکری بر لب ها جاری میشود الهم عجل لولیک الفرج آقا بیا که دیدن این لحظه ها سخت است سخت

به بقیع میروم هر روز " ز دست دیده و دل هردو فریاد..... "  

بقیع چه بگویم تنها یک مصرع

حرم نه گنبد نه گلدسته نه کاشکی یه سایبون رو قبر آقام بود 

 ادامه دارد انشاالله در فرصتی دیگر

نظرات ()



کلا عید رو دوست دارم
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩۱/۱/۱٥

یا مقلب ، قلب یاران شاد کن

یا مدبر ، خانه ها آباد کن

یا محول ، احسن الحالی نما 

قلب ها را از بدی خالی نما 

 

میدونید عید رو دوست دارم یه حس صمیمی انگار تو کل شهر پیدا میشه

قبل عید همه شور و شوق دارن واسه نظافت و تمیز کردن خونه ( فرش شستن و ...)

بعدشم خرید عید شروع میشه 

یه تکاپو تو کل شهر موج میزنه میشه اون رو دید و حس کرد 

دیدن بچه ها موقع خرید لباس جدید لذت بخشه .

دیدن بچه ها موقع انتخاب ماهی قرمز کوچولو آدم رو یاد سادگی دنیا می اندازه 

کاش مثل بچه ها همه فکرامون این بود که ماهی خوبی انتخاب کنیم 

 

انگار دنیا ما هم مثل دنیای این ماهی هاست بعضی اوقات باید از خیلی چیزا بگذریم 

مهم اینه که مسیر درست رو بدونیم و انتخاب کنیم 

اهدنا الصراط المستقیم رو باید ابتدا پیدا کرد بعد حرکت کرد

بعدش همه آماده عید میشن 

سر سفره عید میشینن یکی قرآن میخونه یکی دعا میکنه هر کی به کاری...

همه منتظر لحظه سال تحویل هستند که ناگهان بومممممم

صدای آهنگ معروف عید این پیام رو میاره که آغاز سال 1391 

همه یه هم تبریک میگن . میدونید این ساعت این دقیقه این ثانیه هیچ فرق یا برتری با بقیه لحظه های زندگی نداره مثل هم هستند تنها فرقش اینه که بهانه ایی برای با هم بودن و شروع مجدد رو ارمغان میاره

بعدش هم که میرن به دید و بازدید ( البته ما قبلش صحبت های رهبر رو گوش دادیمانیشخند آخه واسمون صحبت های اون یه راهه واسه سال جدید)چشمک

تو دید و بازدید هم 99% این جمله رو میگن خیلی جالبه دقت کردین؟؟

سلام عیدتون مبارک ایشاالله ساله خوبی داشته باشیدنیشخند

و یکی از شیرین ترین لحظه های این ایام گرفتن عیدی هست (وای که چقدر حال میدههورا)

تو مهمونی ها از بس آجیل و شیرینی و میوه دادن خوردیم که من اکثرا هیچ غذایی نمیتونستم بخورم هرجا هم که نمیخواستی بخوری ناراحت میشدن مجبور میشدم بخورم 

به اندازه یه 10 سال امسال آجیل خوردما زبان

بگذریم 

اما بعد تعطیلات کم کم باید برگشت یه زندگی عادی

شعار امسال رو یادمون نره و فقط شعار نباشه 

نظرات ()



آخ جون جنوب
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱٢/٢۱

میدونید قراره برم جنوب آره جنوبی که جنون در دل به پا میکنه

شاید واسه خیلی ها دنیایی سوال باشه که مثلا اینا میرن جنوب چیکار ؟چشم

از حرکت شروع میکنم : یه تعداد عاشق و دیوونه که دفعه اولشون نیست با یه عده که دفعه اولشونه با هم سوار اتوبوس های داغونه سپاه میشن 10 ساعت راه رو تحمل میکنن البته تو راه کلی شوخی میکنن و تو سر کله هم میزنن تا برسن.

وقتی به اولین جا واسه استراحت میرسن تازه واردا نمیدونن فردا چه خبره اما بچه های قدیمی پر پر میزنن تا فردا بشه.

فقط حالو هوای 2جارو میگم بقیش خودتون بچشید.

یه مسجدی تو شلمچه هست این مسجد خیلی چیزا دیده خیلی گریه ها دیده خیلی خدا خدا کردن ها شنیده

خیلیا از اینجا کلی خدا رو صدا زدن 

خیلی ها هم رفتن یه گوشه ایی واسه خودشون خلوت کردن و دارن فکر میکنن گاهی میخندن گاهی گریه میکنن فقط خودشون و خدا هستن و یه بیابون

آخه مگه دیوونه هستین ؟؟؟ آره بخدا دیوونه هستیم دیوونه بودن هم عالمی داره.

میدونید اینجا هیچی نداره اینجا هیچی نیست همش خاکه فقط خاک ولی همین خاکه که ماها رو دیوونه کرده همین سادگی همین یک رنگی اینجا دیگه کسی نگران این نیست که اتو لباسش خراب شد نگران این نیست که کفشش خاکی شد اینجا همه خاکی هستند همه یه رنگ همه از چند رنگی دنیا فرار کردن اومدن اینجا تا یکم خودشون باشن خود واقعی بدون هیچ نگاهی بدون هیچ نگرانی اینجا آخر دنیاست خیلی جاها موبایل هم آنتن نمیده اینجا فقط خودتی و نفس باید ازش حساب بکشی 

میخوام برم یه جای دیگه یه جایی که هروقت اسمش میاد مو به تنم سیخ میشه

فکه ، آره فکه یه تیکه از بهشته ، آسمونیه آسمونی

راستش رو بخواید اون موقع ها که فضایی بودم هنوز از خودم هجرت نکرده بودم و بیام رو زمین و سعی کنم یکم آسمونی بشم هروقت اینا رو میدیدم میگفتم آخه چشونه اینا مگه یه مشت خاک این هم فیلم بازی کردن داره تا از شهید آوینی میگفتن میگفتم با خودم بیخیال حالا یه ریشو یه حرفی زده چرا این همه بزرگش میکنید

اما ای دل تو کدام مسیر را میرفتی که ره گم کردی؟؟

آره فکه خیلی عجیبه از سردرش بگم!! فقط از زیر قرآن رد میشی و شروع میشه زندگی و برکات آسمونی

 

بچه قدیمیا میدونن اینجا باید پا برهنه بری تو آخه باید تمام وجودت حس کنه غربت رو گریه

یه جاده میبینی هیچیم هم نیست اطراف فقط خاکه خاک

اما خاکش وای از خاکش بعضی چیزا رو نمیشه بیان کرد فقط همین قدر بدونید الان با اشک دارم مینویسم

میرسی محل شهادت آوینی 

وای از شهید وای از شهید

باید خودشون بیان با دلت حرف بزنن تا بفهمی چرا این موقع سال که همه دنبال دنیا هستن تو وسط بیابون خدا تو یه مشت خاک داری زجه میزنی آخه مگه این خاکا چی دارن مگه شهیدا چی میگنگریه

سفر عجیبه تو خود باید بخوانی رمز مردان سفر کرده را

این راز ها جز به بهای خون فاش نمیشود

اون تازه وارد ها اینجا یک ثانیه رو پاشون بند نمیشن

 وداع:

حالا آخر سفر شده همه میخوان ودا کنن اما مگه دل میزاره

بابا بیاد برید خونه هاتون عید نزدیکه چرا همش اشک چرا همش گریه آدم افسرده میشه

هان ای صدا که میگویی گریه بس است تا به حال مگر عاشق ندیده ایی مجنون ندیده ایی دیوانه ندیده ایی بگذار قدری عشق بازی کنیم و حال ما دیوانگان را تنها خدا داند و بس

 


وقتی همه سوار اتوبوس میشن تا یک ساعت اول همه تو خودشونن دارن به قول هایی که به شهدا دادن فکر میکنن آخه میخوان یک سال و سر کنن با این روحیه با این انگیزه

بعدش دوباره شروع میشه شوخی و خنده تا خود شهری که اومدن اما این دفعه هر کدوم ازون بچه ها یه آدم دیگه شدن

حال معنای این وازه ها را خوب میفهمند - کربلا ، شهادت ، شهید ، چفیه و خاک و خاک و خاک

نظرات ()



ما که رای دادیم
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱٢/۱٢

 

میدونید وقتی آدم رای میده یه حس باحالی داره انگار یه چیزی از روی دوشت برداشته میشه انگار دینیه که داری حتما باید ادا کنی (من که میگم دین هست نیشخند باید باید ادا کنی)

 

وقتی میخوای برگه رو بنداری تو صندوق خیلی چیزا از فکرت میگذره

 

اون لحظه که میخوای بندازیش داری چهارچشی نگاهش میکنی

 

خیلی این نگاه رو دوست دارممژه

 

همه نگاه میکنن و دارن فکر میکنن متفکر

 

اما بعدش که از حوزه رای میای بیرون باز احساس میکنی اون وظیفه هست ، خوبشم هست، هیچ جا هم نرفته

 

آره قسمتی از وظیفت رو انجام دادی برای کشورت اما باید باز شروع کنی برای آینده و وظیفه های آینده .....

 

راستی من هم رای دادم با کلی حاشیه خنده دار که فعلا بیخیال

 

اینم سند رای من

 

 

 

 

 

 اما موضوعی که خیلی اعصابم رو خورد کرده بود اینه که خیلیا افتاده بودن به جون هم 

یکی نیست به اینا بگه بابا جز مهمترین فلسفه های رای دادن همبستگی و اتحاده (اونم اتحاد جمله مشترک یعنی همه روی یک جمله مشترک باشیم نیشخند ) 

ولی انگار نه انگار هی همدیگرو تخریب میکردن گریه هی به هم گیر میدادنکلافه بابا پس وحدت کلمه چی؟؟ ها؟؟

نظرات ()



چرا رای میدهیم؟
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱٢/۱۱

 

به نام الله پاسدار خون شهیدان

 

خیلی ها آمدند صحبت کردند از روی اخلاص

 

گیر دادند از روی احساس

 

نمیخواهم سوال کنم یا جواب دهم

 

آمده ام درد و دل کنم

 

آنگاه تو خود حدیث مفصل خوان از این مجمل

 

نه راستی هستم نه چپی

 

نه راست راه میروم و چپ حرف میزنم

 

نه چپ راه میروم و راست حرف میزنم

 

خطم مستقیم است صاف صاف

 

تنها نگاهم به ولایت است 

 

یادم آمد که خیلی چیزها یادمان رفته

 

یادمان رفت از اسلام دم زدند ریشه آن را آتش زدند

 

یادمان رفت گفتند اصلاح طلبیم 

  افساد طلب بودند

 

 یادمان رفت اسفند ماه 81 را

 

در آن هوای سرد یک حرف کل ایران را آتش زد!!

 

مگر در روزنامه آقای حجاریانشان نبود که قیام مولایم حسین(ع) را خشونت عاشورا خواندند یادمان رفت؟؟

 

یادمان رفت رجب علی مزروعی دکتری فیزیک هسته ایی مجلس ششم که اطلاعات را لو داد 

 

یادمان رفت در دوره افساد طلبان بود که گفتند علیه خدا هم میتوان تظاهرات کرد 

 

یادمان رفت گفتند امام معصوم را هم میتوان استیضاح کرد

 

یادمان رفت آغاجری مسخره کرد امام زمان را

 

یادمان رفت شهید خواندند آبراهام لینکون را

 

یادمان رفت نبوی را تاجزاده را گنجی را آرمین را امین زاده را

 

سازگارا را نوری زاد را

 

آن همه لندن نشین های بی تفکر را

 

یادمان رفت مهاجرانی را 

 

یادمان رفت گفتند ایرانی هستیم

 

انگلیسی شدند ، MI6 شدند 

 

گفتند اصولگرا هستیم به اصول ضربه زدند

 

یادمان رفت مکتب ایرانی را  

 

یادمان رفت دغل و چاپلوسی را

 

یادمان رفت اختلاس عجیب را

 

یادمان رفت وقف کردن دانشگاه آزاد را

 

یادمان رفت ... شاه را 

 

یادمان رفت عباهای شکلاتی را

 

 

با همان هایم که تعصب ورزیده اند 

 

ارث جنگ را از خود دیده اند

 

با شما همه ، ای کفتار ها

 

ای به خود پیچیده در رفتار ها 

 

با شما هستم ای نامردان

 

ای خود فروخته به ، بی مردان

 

حال وقت افتخار است بشنوید 

 

صدای پیروزی ما را بشنوید

 

افتخار میکنیم مسلمانیم

 

افتخا میکنیم RQ170 را نشاندیم

 

افتخار میکنیم به فضا ماهواره فرستادیم 

 

افتخار میکنیم و میگوییم در جنگ 33 روزه ما بودیم

 

افتخار میکنیم بعد از 33 سال هنوز هم میتوان بگوییم "آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند"

 

حال آمده اییم بار دیگر پیمان با نظام جمهوری اسلامی ببندیم

 

تا هرچه لاشخور است دور ریزیم  یک رنگ شویم یک رنگ

 

رای می دهیم خوب هم رای میدهیم که این رای دادن آرزوست

 

گوش هایمان از مفلوکان افلاک پر شده

 

از ضد انقلاب مثل بهرام مشیری پر شده 

 

میخواهیم دگر درست انتخاب کنیم 

 

میخواهیم سید علی را یاری کنیم

 

حال تنها این یک جمله را هم گوش کن

 

در ذهن خود ، خطوات را فراموش کن

 

 پیر جماران :

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیب نرسد

نظرات ()



همیشه راه هست
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱٢/٧

حالا که دارم مینویسم شیراز همچین برف زده توپپپپپپنیشخند

باحالیش میدونید چیه؟؟ رفته بودم دانشگاه شیراز واسه جلسه صندلی داغ که به نماینده ها گیر بدیم که چیکار کردن تو این 4سالخنده

وقتی رفتیم داخل سالن ساعت 7 بود اما وقتی اومدیم بیرون دیدیم همه جا سفیده تعجب آره دقیقا این شکلی شدم تعجب خیلی آخه عجیب بود

هیچی کلی راه اومدم تا رسیدم سر کوچه داشتم با خودم شعر مستی نه از پیاله ..... میخواندم و یه حال و هوایی داشتم خفن چشمک به کوچه آخر رسیدم پیچیدم که بیام به سمت خونه یک دفعه یه درخت شکست !!! آره برگشتم پشت سرم نگاه کردم دیدم تنها 20 قدم ازش دور شده بودم !!! خدایا این یعنی چی؟؟ناراحت

یعنی آقا میلاد باز یه فرصت دیگه!! باز زنگ خطر!! باز یاد مرگ!!

این تذهبون؟؟ به کجا میروید؟؟

واقعا ما آدما کجا داریم میریم؟؟ حالا که دارم فکر میکنم میبینم

نکند از خیالت بگذرد لحظه ای تو را رها کرده اند که گر این حکایت راست بود این گونه آسوده آرمیده بودی؟؟

یاد مرگ آدمی را دائم مراقبت میکند که در چه حال هستی 

باشد تا تمرین کنیم  ادب حضور  را که عالم محضر اوست 

نظرات ()



گرگ نفس
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱۱/٢۸

شعری از فریدون مشیری درباره نفس انسان 

 

دانلود کنید دکلمه خودمهچشمک

لینک کمکی

 

نظرات ()



آیات خدا را بنگریم
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱۱/٢۸

A Photo of Ocean Borders

I thought this merging oceans or ocean borders was the most unusual
thing I saw on the Alaskan cruise in the water. These two bodies of
water were merging in the middle of the Alaskan gulf and there was a
foam developing only at their junction. I thought this was an example
of a Halocline, which is a cline caused by a strong, vertical salinity
gradient within a body of water. However, a few people have commented
that a Halocline is more of a horizontal phenomenon and this is more
vertically oriented.

I am pretty confident that what you are seeing is a result of the
melting glaciers being composed of fresh water and the ocean has a
higher percentage of salt causing the two bodies of water to have
different densities and therefore makes it more difficult to mix. I’m
told they will eventually mix given enough time. Anyway, whatever it
is, the merging oceans surely an amazing nature event.

Photo Credit: Kent Smith

سورة مبارکه الرحمن

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲)

۱۹. دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.۲۰. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.۲۱. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏ کنید؟ ۲۲. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏ شود.

برای دیدن ادامه آیات قرآن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب ...
نظرات ()



زیارت قم بودم
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٠

مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جاده سه ‌شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
بی‌ تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

شاعر فاضل نظری

تازه از طرح ولایت اومدم این شعر خیلی احوالاتم رو عوض کرد لبخندناراحت

نظرات ()



احساس
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱۱/٤

هوا سرده خیلی سرد!!

معمولا الان تو فکر مردمی که تو خیابان هستن تنها این میگذره که زودتر برن خونه و کنار بخاری یکم گرم بشن

اما من چی؟؟

تازه ساعت 12 شب توی هوای زیر صفر شیراز از خونه میزنم بیرون و دل میسپارم به شب!!!!!

شاید کمی سرما بتواند فکر آتش گرفته ام را آرامش بخشد !!!

آری دنیای دیوانگان به راستی مانند دیگران نیست!!!

تو این سرما گاهی میدویدم گاهی راه میرفتم گاهی فکر میکردم گاهی نگران میشدم!!!! و گاه گاهی .....

با خودم تنها 2 چیز زمزمه میکردم!!

همین خوبه امام رضا امروز و فردا میکنه

بیایید ببینید که آقا داره گره وا میکنه

راستش رو بخوایید خیلی آرامش تو این شعر هست منم که بدجوررررررر امام رضاییی هر وقت کم میارم ......

آها اون یکی 

نمک عشق و اگه نخورده بودم

اگه کربلا رو من ندیده بودم 

روزگارم این نبود ، مثل بقیه

به کارای دنیایی رسیده بودم

 

البته اینجوری میگم که خودمم هم باورم بشه ها و ...

وگرنه دنیا ما رو ول نمیکنهناراحت 

واقعا وقتی مینویسی یکم آروم میشی لبخند حس خوبیه 

 

 

 

 

 

نظرات ()



همیشه درد هست
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱٠/۳٠

 

مدت هاست به گوشه ایی تنها خزیده ام از هیاهوی مردمان و نامردمان""
.شاید این چند قدم فرصت آخر باشد
باید بخواهم تا بشود
""از بودن ها تا شدن ها تنها فاصله اراده است اراده

 

گاهی انسان احتیاج دارد انقلاب کند

اما این انقلاب تفاوتی دارد با مفهوم انقلابی که در ذهن ما هست

این انقلاب مردمانش خود تویی ، خود تویی که خیلی وقته خودت را گم کردی

منجی آن  ، قلب سلیم است قلبی که مبتنی بر حقیقت عشق است همون

نیشخند  عشق الهی دیگه

 

( از خود راضی نه احساس ، نه هوا ، نه خودی خود ( منیت بابا گیج نشید

حاصل این انقلاب چیزی جز زیبایی حقیقت انسانیت نیست

اون وقته که میبینی خودت رو که خیلی وقته گم کردی میتونی پیدا کنی

 ............ و رابطه که با معشوقت داری دیگه

 

بزارید با این شعر بقیش رو بگم


 آن کس که تورا شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند 

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

 

اینه عشق الهی

 

نظرات ()



امتحانات
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱٠/٢٦

تا پایان امتحانات چیز زیادی نمونده 

بعدش میخوام برم یه سفر به قم !! آخ جون!!

طرح ولایت هست دیگه!!!

شاید فرصت خوبی هم واسه خلوت کردن با خودم باشه 

هرچند ما اعتقاد داریم خلوت کردن هم باید تو دل جامعه و با مردم باشه !!!

چجوریش رو دیگه بماند!!نیشخند

نظرات ()



 
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

دیشب خیلی حالم گرفته بود

یاد شهید آوینی افتادم


" و ای دل ! تو را نیز از این سنت لایتغیر خلقت گریزی نیست.

نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لا غیر...

صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است"

 

 

 

لبیک یا حسین

نظرات ()



تنها فکر
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/٩/۱۸

باز آمدم تا دفتر تنهایی را ورق بزم

بعد از کلی وقت.........

عجیب است که ماه محرم با این سرعت پیش میرود و من همچنان با خود ایستاده ام

ایستاده ام....

حال که باید قصه دل گفت چه خوب میگویید آن پیر جمارانی

       
مـن خـرابـاتـی‏ام؛ از مـن، سخن یار مخواه      گنگم، از گنگ پریشان شده، گفتار مخواه
مـن کـه با کوری ومهجوری خود سرگرمم    از چـنـیـن کـور، تـو بـیـنـایـی و دیدار مخواه
چـشـم بـیـمـار تـو، بـیـمـار نـموده است مرا   غـیـر هـذیـان سـخـنـی از مـن بـیـمار مخواه
بـا قـلـنـدر مـنـشـیـن، گـر کـه نشستی هرگز  حـکـمـت و فـلـسـفـه و آیـه و اخـبار مخواه
مـسـتـم از باده عشق تو و از مستِ چنین     پـنـد مـردان جـهـان دیده و هشیار، مخواه

نظرات ()



ماه رمضان شد، مى و میخانه بر افتاد / عشق و طرب و باده، به وقت ‏سحر افتاد.
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/٥/٩

 

آری یک سال دیگر عمر گرفتیم تا بندگی کنیم

تمام عالم شاکر شوند نمیتوانند یک ثانیه را شکر گویند

چگونه تورا شکر گویم یا غنی حلیم.

خدایا در این ماهی که شَهْرٌ هُوَ عِنْدَاللهِ اَفْضَلُ الشُّهُور است از گناهانم بگذر

بار خدایا تقاضا میکنم فَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ ذَنْبِیَ الْمانِعِ

 

رمضان آمد و آهسته صدا کرد مرا 

 مستعد سفـــر شهر خدا کرد مرا

از گلستان کرم طرفه نسیـمی بوزید

که سراپای پر از عطر و صفا کرد مرا

نظرات ()



کجاییم ؟؟ کجا؟؟
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/٥/۱

از برای غصه های این دل دردناک

گر باشد بالی برای پرواز

خواهم رفت

گاهی بعضی ها حسابی از موضوعی جوش میارن وقتی مشکل رو میبینم با خودم می گویم

هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچه اییم

بگذریم

دیروز رفتم سیزده 59 رو دیدم بعدش هم تحلیل بود اما چه تحلیلی.....

در واقع اکثر آدما نمیدونم چرا وقتی میخواهند نسبت به موضوعی نظر بدن فقط بدی هاشو میگن افسوس

حال که انصاف در این درگه گم گشته باید چاره ایی کرد باید اندیشید به آنچه از آن هراسانند

کاش راه الهی اندیشیدن را می دانستم

کاش..... 

 

نظرات ()



آهای سلام
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳٩٠/٤/۳۱

آخیش !!!!!!

یه خونه تکونی درست حسابی کردما   نیشخند 

همه مطالب رفت باید از نو شروع کنم

میدونم یکم کم کار بودم اما باید یه قول هایی به خودم میدادم بعد شروع میکردم.

حالا اومدیم با کلی حرف ولی فعلا که دیر وقته ساعت رو نگاااااا  2 شبه هااااا

پاشو برو بخواب زبان

فردا هم میخوام برم فیلم سیزده 59 رو ببینم نیشخند

ما رفتیم لا لا

فعلا همین

نظرات ()



دلتنگی
نویسنده: میلاد جمیلی - ۱۳۸۸/۱٢/٥

مهدی جان بیا این خسته را با خود ببر که تاب ماندن در این ماتمکده را ندارد

آقای من

گله دارم از روزگار......

 از روزگاری که مردمانش عصا از کور میدزدند .

غذایشان  گوشت تن برادرشان.

مجلس عذا مجلس غذاست.

یتیم را مستحق کمک نمیدانند .

پولدارها سر سفره نشسته اند گرسنه تر برمیخیزند.

خوشی هایشان مخالفت با خداست .

بازی کودکان این روزگار حراج ناموسشان.

من از این مردم پست سرد بیزاری میجویم.

بر سرشان عذاب می آید نمیبینند.

جوان هایشان میمیرند نمیفهمند .

پول هایشان فاسد بدنشان فاسد تر رشد میکند نمی هراسند.

از اسلام میگویند.....

اما........

مهدی جان بیا این خسته را با خود ببر که تاب ماندن در این ماتمکده را ندارد

 

 

نظرات ()