کعبه سنگ نشانی است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
شاید نوشتن از سفر حج یا سفر نامه حج دلی پاک بخواهد تا حقایق را باز گو کند نه دلی پر از زنگار اما مینویسم تا یادم باشد کجا بودم
وقتی بهم گفتن اسمم تو حج در اومده با یه غرور خاصی به خودم گفتم میدونستم راهش همینه میدونستم اسمم در میاد میدونستم واسه حج رفتن امضا امام رضا (ع) احتیاجه از امام رضا کربلا نجف سامرا کاظمین گرفتم از اونجا حج گرفتم
آخر سال شد زمانی که بچه ها رو برده بودیم جنوب تو طلایه بودم داشتم از اشکای پاک بچه ها عکس میگرفتم که گوشیم زنگ زد حالا 28 اسفند روز آخر سفر به جنوب
مسئول حج بود گفت پاسپورتت مشکل داره نمیتونی از ایران خارج بشی فردا 2ساعت پاسپورت رو میدیم بهت تا کاراشو کنی گفتم آخه من جنوبم گفت دیگه خود دانی
بماند که چقدر خودم رو واسه شهدا لوس کردم که کارم رو درست کنن
فرداش شیراز بودم تو این 2ساعت جایی که نرفتم نبود اما هیچ هیچ دست از شلنگ درازتر برگشتم پیش مسئول محترم گفت یه تعهد دستی میدی که همه چیز پای خودت ممکنه از گیت فرودگاه رد بشی ممکنه هم....
وقتی تنها شدم همش گریه بود که آره مغرور میشی چی فکر کردی مکه تو کی هستی که خدا واست کارت دعوت بفرسته و... 
روز پرواز قلبم مثل این ویبره گوشی قدیمی ها صدا میداد وقتی پاسپورتم رو دادم به مسئول گیت تا یه نگام کرد گفتم آخی که لو رفتیممممممم گرفتنمون 1000 تا فکر تو اون چند لحظه تو ذهنم بود انگار دنیا رفته بود رو اسلو موشن این چند ثانیه چقدر طولانیه چرا تموم نمیشه خدا.....
آخر با یه لبخند پاسپورتم رو مهر شده داد دستم باورم نمیشد یعنی راهم دادن بالاخره ؟؟ از کی باید تشکر کنم مسئول گیت مسئول حج شهدا امام رضا بقیه امام ها؟؟ از کی؟؟ مثل اینکه همه واسته شدن پیش حضزت حق تا ما رو راه بدن وگر نه ما کجا دیدار معشوق کجا؟؟
حالا تو هواپیما دارم فکر میکنم الان آقا میلاد تو آسمونایی هیچ اطمینانی نیست برسی زمین!! چیکار کردی حساب خودت رو صاف کردی با خلق ؟؟ با خدا چطور؟؟ تو همین فکرا بود که لا لا لایی لا لا لایی ...
پاشو پاشو رسیدیم جده صدای دوستم از خواب بیدارم کرد !! ها کی کجا جده کجاس؟ آره جده هستیم و تا مدینه 7ساعت راه مثل اینکه باز باید انتظار کشید خوب خوبه یکم خلوت میکنیم تو این چند ساعت با خدا و پیامبرش چشمام رو تو اتوبوس که بستم که خلوت کنم باز لا لا لایی... گنجیشک لالا ...
در هتل مدینه بیدار شدیم ای بابا یکم بخواب اومدی زیارت ها مردم قبل که برسن همش گریه و ذکر تو که بابا ... ای ول تنبل خان ...
اولین بار که وارد حرم نبی شدم گیج گیح خدایا کجام من ، اینجا پیامبرت قدم گذاشته حالا من دارم قدم میزارم؟؟ وای خدا!!!!
خوانده بودم مستحبه از در باب قبله وارد شدن اما بسیجی های محترم وهابی دم در بودن
(چرا اسم بسیج رو خراب میکنی اهههههه خوب باشه بابا چرا میزنی دیگه نمیگم آخه سوار تویوتا ها مثل خودمون میشن یه مقایسه ناقص بود چون بچه بسیجی های پاک کجا این .... ها کجا)
منم که عاشق عاشق از کاروان جدا بودم تا کاروان رسید در باب قبله اومدن گیر دادن که نمیشه و این حرفا اما آقا میلاد که کلا دیوونه هست و جدا از کاروان بود سرش رو انداخت پایین رفت داخل ....
عمر رد کردیم ( کذا و کذا و کذا
) ابوبکر رو هم رد میکنیم (کذا کذا کذا) ...
(برای ترجمه کذا و کذا و کذا به زیارت عاشورا مراجعه شود)
البته کسایی که رفتن میدونن همه داشتن برعکس میومدن یعنی باب قبله خروجی بود من برعکس نمیومدمااا
وای خدا اینجا پیامبر..... زبان قدرت تعریف ندارید چی میگویی خموش که این اسرار نمیشود با حرف آشکار
6 روز مهمان مدینه بودیم از شب شهادت مادر فاطمه الزهرا (س)
بگذار کمی از عشق گویم که این قصه عشق زیباست
آری اینجا مدینه است برای نماز به باب جبرئیل میروم کجا به نماز ایستاده ایی اینجا روزی کوچه بنی هاشم بوده این کوچه داستان های زیادی دارد میروم درب آن خانه که داخل باب جبرئل است
وای این همان خانه است
چرا درب چوبی ندارد
یادم رفته بود درب چوبی را به آتش کشیدند و ....
اینجا اشک زینب را دیده است آه حسن حسین را شنیده است اینجا غربت علی را دیده است اینجا همه جایش بوی زهرا میدهد
اینجا بهشتیان زیسته اند اینجا دلیله خلقت زندگی کرده اینجا.....
میروم جلوتر عکس ممنوع است اما آخر مگر میشود خانه مادر را دید و عکس نگرفت برای فراق ...
وای چه میبینی چشم چه میبینی دل ...
نمیگذارند کسی اینجا زیارت کند دیدنیست روزی خانه مادرمان را آتش زدند حال هم جلویش ایستاده اند انگار صاحب اینجایند این ماییم که باید درب خانه بایستیم نه شما...
ای خدا... بی اختیار با اشکی ذکری بر لب ها جاری میشود الهم عجل لولیک الفرج آقا بیا که دیدن این لحظه ها سخت است سخت
به بقیع میروم هر روز " ز دست دیده و دل هردو فریاد..... "
بقیع چه بگویم تنها یک مصرع
حرم نه گنبد نه گلدسته نه کاشکی یه سایبون رو قبر آقام بود
ادامه دارد انشاالله در فرصتی دیگر




)







بابا پس وحدت کلمه چی؟؟ ها؟؟
آره دقیقا این شکلی شدم 


نه احساس ، نه هوا ، نه خودی خود ( منیت بابا گیج نشید




